دل من یه روز به دریا زد و رفتپشت پا به رسم دنیا زد و رفتپاشنه کفش فرارو ور کشیدآستین همت رو بالا زد و رفتیه دفعه بچه شد و تنگ غروبسنگ توی شیشه فردا زد و رفتحیوونی تازگی آدم شده بودبه سرش هوای حوا زد و رفتدفتر گذشته ها رو پاره کردنامه ی فرداها رو تا زد و رفتحیوونی تازگی آدم شده بودبه سرش هوای حوا زد و رفتخواننده: زنده یاد ناصر عبداللهیبرچسبها: محمدعلی بهمنی
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چهمست از خانه برون تاختهای یعنی چهزلف در دست صبا گوش به فرمان رقیباین چنین با همه درساختهای یعنی چهشاه خوبانی و منظور گدایان شدهایقدر این مرتبه نشناختهای یعنی چهنه سر زلف خود اول تو به دستم دادیبازم از پای درانداختهای یعنی چهسخنت رمز دهان گفت و کمر سر میانو از میان تیغ به ما آختهای یعنی چههر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغولعاقبت با همه کج باختهای یعنی چهحافظا در دل تنگت چو فرود آمد یارخانه از غیر نپرداختهای یعنی چهبرچسبها: حافظ
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان